یه روز یه الاغ افتاد داخل یه چاه خشک شده صاحبش هر چی سعی کردبیاردش بیرون نتونست پس تصمیم گرفت تا روی الاغ خاک بریزه تا الاغ زود بمیره وکمتر زجر بکشه واسه همین چندتا هم از دوستاشو دعوت کرد تا الاغ روزنده به گور کنند ولی هر چی خاک میریختند که الاغ رو زنده به گور کنند الاغ خاکها رومیذاشت زیر پاش تاوقتی که خاکهاآنقدر زیاد شدند که رسیدندتالب چاه همون وقت بود که الاغ از چاه اومد بیرون.
نتیجه اخلاقی:ما هم بایدمثل الاغ از مشکلات پلی به سوی پیروزی بسازیم.
همون طورکه ایران در برابرتحریمهاومشکلات پلی به سوی پیروزی میسازه.
این هم یادت باشه که هرچقدربر فولاد پتک آهنگری بکوبی فولاد محکم تروآبدیده ترمیشه وتحریمها هم مثل پتک آهنگره برسر ایران.
وسنگی که طاقت زخم تیشه نداشته باشه هرگز تندیسی گران بها نمیشه.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 20:51  توسط حسین مهری
|
سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 19:30  توسط حسین مهری
|
شقيق بن ابراهيم گفت:5مساله از هفتصدعالم سوال كردم همه يك جواب دادند.
سوال كردم عاقل كيست؟گفتند:آنكه به دنيا دل نبندد.
سوال كردم زيرك كيست؟گفتند:آنكه دنيا مغرورش نكند.
سوال كردم بي نياز كيست؟گفتند:كسيكه به داده رضا دهد
سوال كردم فقير كيست؟گفتند:آنكه دايم درفكر زياد كردن است.
سوال كردم بخيل كيست؟گفتند:آنكه حق خدا را ندهد.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 19:28  توسط حسین مهری
|
خدا شناسي پير زن
امير المومنين(ع)با جمعي ازپيروان در معبري عبور مي نمود. پير زني را ديد كه با چرخ نخ ريسي خود مشغول رشتن پنبه است. پرسيد پيرزن خدارا به چه چيز شناختي؟پيرزن به جاي جواب دست از دسته چرخ برداشت طولي نكشيدپس از چند مرتبه دور زدن چرخ از حركت ايستاد پيرزن گفت اين چرخ كوچك براي حركت به چون مني احتياج دارد آيا ممكن است افلاك با اين عظمت بدون مديري داناوحكيم به گردش افتند واز حركت باز نايستند؟حضرت علي (ع) روي به اصحاب كردو گفت:مانند پيرزن خدارا بشناسيد.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 19:27  توسط حسین مهری
|
چهره هاي درخشان همچون خورشيد
چون قيامت شودقومي محشورميشوند كه صورتهاي ايشان مانند ستاره مي درخشد وفرشتگان از آن ها مي برسند:
اعمال شما چه بوده؟جواب ميدهند:ما همين كه صداي موذن وآواي دلنشين اذان را مي شنيديم براي وضوگرفتن آماده ميشديم وبه كارديگري خود را مشغول نمي ساختيم.
سبس دسته ي ديگري محشورميشوندكه صورتهاي شان مانند
ماه درخشان است.از آنان نيز سوال ميشود جواب ميدهند:
قبل از وقت نماز وضو مي گرفتيم.
بعد طايفه اي ديگري محشور ميشوندكه صورتهاي ايشان به مانندخورشيدمي درخشدودر جواب فرشتگان مي گويند:
ما اذان را در مسجد مي شنيديم
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 19:25  توسط حسین مهری
|
خداوندا باران رحمت تو همیشه در حال باریدن است این ماییم که کاسه هایمان را برعکس گرفته ایم .
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 19:17  توسط حسین مهری
|
زائری بارانی ام آقا به دادم میرسی بی پناه وخسته ام تنها به دادم میرسی من که آهونیستم ضامن چشمان آهو به دادم میرسی
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 16:47  توسط حسین مهری
|